شير على خان لودى
200
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
وجود عينى بود ، رباعى : خوش آنكه برون ز عالم سرّ و علن * نى راحت روح بود و نى زحمت تن در زاويهء كَتمِ عدم كرده وطن * من بودم و عشق بود و عشق و تو و من و مىشايد كه مراد به شرب مدامه ، تحقّق به صفت محبّت باشد در عالم ارواح ، و اضافت ذكر به حبيب ، اضافت مصدر باشد به مفعولش . و مراد به سكر ، سكر حقيقت يعنى حيرت . و همانا كه ارواح كمّل را در مشاهدهء جمال و جلال حق - سبحانه و تعالى - بوده باشد . و حاصلش آنكه : آشاميديم پيش از تعشّق جان به تن و تعلّق روح به بدن بر ياد دوست شراب محبّت را ؛ مستى و حيرت ارواح در مشاهدهء جمال و جلال او به آن شراب بود ، رباعى : ز آن پيش كه خضرِ جان فتد در ظلمات * در چشمهء تن روان شود آب حيات خورديم مى عشق ز خمخانهء ذات * بىكام و دهان ز جام اسماء و صفات سؤال - اگر كسى گويد كه توحيد ثانى موقوف است بر وجود ارواح پيش از اشباح ، اين مسلّم نيست ، زيراكه مذهب حكما آن است كه وجود ارواح بعد از حصول مزاج و تسويهء اشباح است ، و امام حجة الاسلام با ايشان موافقت كرده و آن خبر مشهور را كه إنّ اللّه خلق الأرواح قبل الأجساد بألفى عام بر اين معنى حمل كرده كه مراد به ارواح مذكوره ، ارواح ملائكه است كه مبادى سلسلهء وجودند ، و در لسان حكما معبّر مىشود به عقول و نفوس ، و مراد از اجساد ، عالم عرش و كرسى و افلاك و انجم و عناصر است . جواب - شيخ كامل محقّق ، شيخ صدر الدّين قونوى - قدّس سرّه - را در بعضى از رسائل خود ، در اين مقدّمه تحقيقى و تفصيليست ، و تقريرش آن است كه وجود نفوس جزئيّهء انسانيّه كه عوّام و خواص راست ، مزاج است و به حسب آن ، و امّا وجود نفوس كلّيّهء انسانيّه كه خواص راست ، پيش از حصول مزاج است . ببايد دانست كه شيخ ناظم - قدّس سرّه - در « شربنا » و « سكرنا » كه در مصرعين واقع شده ، ضمير متكلّم مع الغير ايراد فرموده است ، و بزرگان را در اينجا نكتههاست ، از آن جمله آنكه هر جزئى از اجزاى عالم مظهر اسميست از اسماى الهى و مجموعهء عالم مظهر جميع اسماء . امّا بر سبيل تفرقه و [ تفصيل ] حقيقت انسانيّه را كه كمال احديّت جمع جمع مظاهر است ، هيچ جزئى از اجزاى عالم نيست كه او را در آن كل نمودارى نيست ، ليكن بر سبيل جمعيّت و اجمال گويا عالم كتابيست مفصّل و مبوّب و انسان كامل انتخاب فهرست [ فصول ] و ابواب آن ؛ پس مىشايد كه ايراد « شربنا » و « سكرنا » به ضمير ما فوق متكلّم واحد از براى اشارت به جمعيّت مذكوره بوده باشد بىملاحظهء مشاركان در اين شرب و سكر ، و مىشايد كه بنا بر ملاحظهء مشاركت باشد ، زيراكه اعيان ارواح كمّل افراد و اقطاب در سكر و شرب اين شراب با شيخ ناظم مشاركند و مساهم ، رباعى :